داستان یک شهر؛ به مناسبت سوم اردیبهشت، روز پیشنهادی معمار
دستهبندی شده در روزمره, معماری در ۲۱:۲۵
روزنامه شرق ، شماره ۷۴۱ به تاریخ ۳/۲/۸۵، صفحه ۱۴ (موسیقی و تجسمی)
داستان یک شهر*
به مناسبت سوم اردیبهشت، روز پیشنهادی معمار
نویسنده: علی اعطا
با کمی تسامح، تمام پرسش هایی را که پیرامون مسئله «جست وجوی هویت در معماری معاصر ایران و چالش های آن» مطرح می شود، می توان به این پرسش ارجاع داد که «معماری معاصر ایران، چقدر ایرانی است؟» اگر بپذیریم مفهوم هویت در روزگار معاصر بیش از هر چیز در انتساب به یک ملت جان می گیرد و مطرح می شود، می توانیم بگوییم پرسش از هویت در معماری معاصر ایران و گفت وگو پیرامون «چرایی» و «چگونگی» آن، در حقیقت، پرسشی است که عیار و میزان «ایرانیت» یک اثر معماری را مورد خطاب قرار می دهد. تا پیش از تحولات انقلاب صنعتی و تاثیرات آن در معماری، سبک های مختلف معماری و شیوه های متعلق به هر بوم و سرزمین، به گونه ای آشکار قابل بازشناسی و تمایز است، اما در دنیای معاصر _به دلایلی که بخشی از آنها را در این گفت وگو مورد توجه قرار خواهیم داد- گویی مولفه های تمایز و بازشناسی از میان رفته است و پرسش پیرامون مسئله هویت و جست وجوی آن، عکس العمل طبیعی ملت هایی است که اولاً، خود محل نشو و نمای مدرنیته نبوده اند و ثانیاً از میراثی غنی و تاریخی پربار در عرصه معماری برخوردارند. به همین اعتبار، این پرسش در کشور ما، به خصوص در سال های پس از انقلاب به پرسشی جدی تبدیل شده است و کمتر سخنرانی، سمینار و یا مقاله ای پیرامون معماری معاصر ایران می توان یافت که گریزی _هر چند به اجمال- به این موضوع نزده باشد. به چالش کشیده شدن مولفه های معماری بومی، به یک معنا معماری سرزمین های گوناگون را به سوی نوعی یکسان سازی سوق می دهد و دلایل این چالش، هر کدام در جای خود قابل تحلیل است.
• تکنولوژی و مصالح مدرن، به مثابه عاملی یکسان ساز
تکنولوژی و مصالح مدرن، عاملی است که معماری نقاط مختلف جهان را به سوی یکسان شدن سوق می دهد و به اعتبار فرآورده های تکنولوژیک که معماری را تحت تاثیر خود قرار می دهند و موجب تحول آن می شوند، رفته رفته بسیاری از «شاخصه های بومیت» از سیمای آثار معماری و شهرها حذف می شود. منظور از «شاخصه های بومیت» مصالح، فرم ها و شکل ها و موتیف های فونکسیونل هستند که به اعتبار وجود آنها می توان وجوه تمایز میان دو نوع معماری از دو سرزمین متفاوت را بازشناخت. امروزه، خیابانی نوساز در تهران، در نیویورک، در پاریس و در بسیاری نقاط دیگر، تمایز چندانی به لحاظ معماری با هم ندارند و به تعبیری، شاخصه هایی وجود ندارد که به اعتبار وجود آنها، معماری سرزمین های گوناگون از هم بازشناخته شود. اما به عنوان مثال، بافت قدیمی شهری مانند بندر لنگه را می توان به اعتبار بادگیرهای حجیم چهار طرفه آن بازشناخت.
مواردی مانند بادگیرهای شهر بندر لنگه را، می توان موتیف هایی فونکسیونل در متن شهر نامید: عناصری تکرار شونده با کارکردی مشخص. در واقع این عناصر هم کارکردی شناسه ای دارند و هم عملکرد مشخصی بر آنها مترتب است. در دنیای امروز، به اعتبار پیشرفت های تکنولوژیک، تهویه مطبوع ساختمان دیگر بر عهده عنصری مثل بادگیر _ در ساخت و سازهای جدید- نیست و در واقع با ورود تکنولوژی بسیاری از شاخصه های بومیت، از سرزمین ها حذف می شود. در رابطه با مصالح سنتی نیز کم وبیش چنین وضعیتی حاکم است. امروزه مصالح غالب در تمام شهرهای جهان، کم وبیش به هم شبیه است و چندان تمایزی میان این نقطه کره خاکی و نقاط دیگر نمی توان قائل شد.
• گسترش مرزهای تجربه زیبایی شناختی
دیگر اینکه، امروزه تجربه زیبایی شناختی هنرمند معمار از محیط پیرامون، دیگر منحصر به یک سرزمین و یک بوم نیست. هنرمند معمار در هنگام خلق یک اثر معماری، به میزان زیادی از حافظه بصری و میراث ذهنی-تصویری خود بهره می گیرد. هیچ اثر معماری، از نقطه صفر آغاز نمی شود و هنرمند معمار، براساس داشته های تصویری خود، دست به خلق ترکیبی جدید می زند و به یک معنا، چیزی از درون خود- بخوانید خلاقیت- را به داشته های پیشین می افزاید و اثر تازه ای ارائه می دهد. با این مقدمه خواهیم پرسید، در گذشته میراث ذهنی- تصویری معماران را چه چیزی تشکیل می داد و در دنیای معاصر، وضعیت چگونه است؟
واقعیت این است که معمار سنتی، چیزی جز تجربه بلافصل خود از معماری سنتی سرزمین خود در دست نداشت و آنچه می دید و می آموخت و در حافظه تصویری خود جای می داد، صرفاً مجموعه آثاری از همان بوم و سرزمین او بود. دوره هایی از تاریخ معماری را می توان مثال زد که در اثر تبادلات تحولاتی در معماری یک سرزمین صورت می پذیرد و بی شک یک دلیل این تحولات، گسترش مرزهای تجربه زیباشناختی هنرمندان معمار است. به عبارتی، معمار سنتی، تجربه های تصویری متنوع، پراکنده و ناهمگونی از جهان پیرامون نداشت. امروزه اما اوضاع برمدار دیگری می چرخد. تجربه های تصویری هنرمند معمار، امروزه مترادف با تجربه های بلافصل او از بوم و سرزمین خود نیست و به اعتبار دستاوردهای دنیای ارتباطات، رسانه ها، نشریات، اینترنت و… جهانی بسیار بزرگ تر، متنوع و ناهمگون از تصاویر در ذهن هنرمند معمار حضور دارد و به یک معنا، مجموعه ای از فرآورده های متنوع معماری جهان امروز بر ذهن معمار معاصر حکومت می کند. بالطبع، سنتز ذهنی معمار برای خلق اثری جدید، منطقاً نمی تواند به تنهایی ریشه در معماری گذشته یک بوم و یک سرزمین داشته باشد و صرفاً از آن تغذیه کند، بلکه در جهانی رنگین، چند صدایی، متنوع و ناهمگون ریشه دارد.
• فردیت مدرن طراحان معمار
یکی از وجوه تمایز معماری امروز و معماری سنتی ایران، به تلقی معمار از خلق یک اثر و مفهوم فردیت بازمی گردد. در دوره های پیش از مدرن، معماری سنتی دارای یک الگو است که کم و بیش، به نوعی تداوم در خلق و ایجاد بناهای جدید، دامن می زند. در واقع معمار سنتی در چارچوب متنی قرار دارد که همان الگوهای تداوم یافته از سال های دور است و خلق اثر جدید، مطلقاً به معنای خلق ارزش های فضایی نو و فضاهایی با تئوری ها و نظرگاه های متفاوت و متمایز نیست. اما در دوران مدرن، برای مدرن ماندن باید از آنچه که مدرن است، مدام به سوی آن سوی مدرن فراتر رفت و این یکی از تعاریف و ارزش های جهان مدرن است.
معماران معاصر، برای خلق یک اثر جدید منطقاً از یک الگوی واحد و متداوم پیروی نمی کنند و هر اثر جدیدی که خلق می شود، به معنای خلق فضایی با نظرگاهی تازه است. به یک معنا در آثار معماری دنیای امروز، نوعی فردیت به منصه ظهور می رسد که می توان آن را فردیت مدرن، طراحان معمار نامید.
«هنرمند مدرن هنرمندی است که جهانش را حس می کند، نه به صورت ایده عقلانی، بلکه به صورت فردی. پس این مسئله هم در هنر مدرن به صورت مسئله فردیت مطرح می شود…» ۱
بالطبع در چنین شرایطی، شکل ها و فرم های معمارانه، الگوهای واحد و مشخصی نخواهند داشت که براساس نوعی تمایز منطقه ای و بومیت مطرح شود. هر هنرمند معمار در هر نقطه از جهان دارای نوعی دیدگاه و خط مشی است که بر مبنای آن به خلق اثر می پردازد. به یک معنا به ندرت می توان شهرهایی یافت که معماری معاصر آنها از الگوهای واحدی که متعلق به همان منطقه خاص است پیروی کنند.
حال اگر به پرسشی که در ابتدای این گفتار مطرح شد، باز گردیم و بپرسیم «معماری معاصر ایران چقدر ایرانی است؟» ابعاد موضوع و بغرنجی مسئله کمی بیشتر رخ می نمایاند. معماری هر کشور- به اعتبار بعد فرهنگی و تمدنی آن- بر زمینه ارزش های فرهنگی آن کشور نشو و نما می کند و اگر اغراق نباشد، بازتاب مستقیمی از وضعیت فرهنگی جامعه است. دشواری های تعریف هویت و چالش های آن مسئله ای مختص معماری نیست و در جامعه امروز ایران به عنوان یک پرسش فرهنگی مطرح است. معماری به اعتبار آنکه نمودی مادی از ارزش های فرهنگی هر جامعه است، تبدیل به مکانی برای تحقق این پرسش ها و ابهامات و سردرگمی ها می شود. البته به رغم تمام تغییر و تحولات و مواردی که مطرح شد، در میان معماران معاصر ایرانی و آثار آنها نمونه های متعددی را می توان سراغ کرد که تلاش می کنند وجوهی از «ایرانیت» را تعبیر کنند. این گرایش های متنوع بی تردید راهگشای مسیری خواهند بود که به رغم تکنولوژی های جدید و متداول جهان امروز و به رغم تجربه های ناهمگون زیباشناختی معماران، معماری معاصر ایران را در دنیای امروز صاحب جایگاهی کنند که هم در اندازه های بین المللی ظاهر شود و هم مولفه های نویی از بومیت را با خود داشته باشد.
پی نوشت ها:
۱- مراجعه شود به مقاله «هویت هنری» در کتاب بین گذشته و آینده، رامین جهانبگلو
*عنوان مقاله، نام رمانی از احمدمحمود (اعطا) است.






