من شخصا فقط یک بار در ضیافت شرکت کرده ام،
آن یک بار هم خودم میزبان بودم.
ضیافت هشتم با موضوع معماری و رسانه.
اما به هر حال پیگیری جسته گریخته ی ضیافت ها، برایم جالب بوده،
غیر از این آخری ها البته.
برای اظهار نظر در مورد مساله ای که طرح شده، دو راه هست. یکی اینکه توضیح بدهم اگر چنین و چنان باشد برای شخص من جالب تر خواهد بود و انگیزه ی بیشتری ایجاد خواهد کرد و راه دیگر اینکه بررسی های دقیق تری انجام بدهم در مورد ضیافت ها و در نهایت یک جمع بندی را مطرح کنم و به اصطلاح این روزها، پکیجی پیشنهاد کنم. من راه اول را انتخاب می کنم، با این توضیح که با بعضی اظهار نظرها مخالفت خواهم کرد و تمایلات و ترجیحات خودم را در مورد چگونگی ادامه ی این ضیافت ها توضیح خواهم داد. این از مقدمه، برای روشن کردن چارچوب یادداشتی که می نویسم.
١- عنوان ضیافت نمی فهمم چه ایرادی دارد؟ این عنوان برای جمع زیادی از وبلاگ نویس های معماری، حالا دیگر یک معنای ویژه دارد. به اتفاق خاصی اشاره می کند. چرا تغییر کند؟ آیا ما قرار است اساسا پروژه ی جدیدی را مطرح کنیم و شروع کنیم؟ خوب اگر اینطور باشد که اصلا کاری به ضیافت نداریم. بیاییم یک برنامه ی مشخص، یک چارچوب مشخص و یک طرح مشخص تعریف کنیم؛ بعد اسمش را هم طبعا چیز دیگری می گذاریم. مساله ی ما الان، تغییر دادن چیزهایی ست که خوب جواب نداده اند. نگوییم چرا یک عنوان فارسی جایگزین نکنیم. ضیافت، فارسی ست. (خواهش می کنم نگویید چرا از کلمه ای با ریشه ی عربی استفاده کرده اید، من یکی لااقل گوشم به این حرف ها بدهکار نیست) بعد اینکه، مگر قرار است تمام واژه هایی که در ادبیات معماری و شهرسازی استفاده می شوند، حتما واژه ی تخصصی معماری و شهرسازی باشند؟ اگر با این دید حرکت کنیم، معتقدم ادبیات معماری و شهرسازی ما، به لحاظ ظرفیت های زبانی روز به روز فقیرتر خواهد شد. فقیرتر از چیزی که همین الان هست. (این مطلب را می شود همینجا به تفصیل باز کرد، اما در حوصله ی موضوع اصلی بحث ما نیست) – ضمن عرض احترام و ارادت به دوست دنیای مجازی ام خشایار کاشانی جو
٢- من یک بار برای ضیافت نوشتم. ضیافت هشتم. بارها هم خواستم بنویسم، نشد. اما تردید ندارم اگر ضیافت به سمت و سویی برود که بنا بر ارایه ی مقاله، چاپ مقاله، مسابقه، جایزه و اینجور چیزها باشد از همان اول خودم را برکنار از این ماجرا خواهم دانست. این نظر، در یک بیان بدبینانه صرفا یک وسواس، و در بیان خوشبینانه نوعی سخت گیری و گزینش گری است. مثال می زنم؛ فرض کنید کسی می گوید فرم و عملکرد. در چنین ضیافتی، هرکسی می تواند خواننده باشد یا نویسنده یا هر دو.
در مقام خواننده، اگر بخواهم مطلبی در این زمینه بخوانم، سراغ منابع جدی تری می روم. حمل بر جسارت نشود، اما برای من که حرفه ام معماری ست اصلا جالب نیست بدانم دیدگاه فلان دانشجوی معماری یا فارغ التحصیل جوان معماری در مورد فرم و عملکرد چیست. کما اینکه برایم جالب هم نیست بدانم نظر بخش عمده ای از معمارهای مملکت در این باره چیست. طبیعی ست می روم سراغ منابع و مراجع جدی تر.
اما در مقام نویسنده، وقتی بنا بر چاپ و انتشار و مسابقه و اینها باشد، خوب، آدم باید کار جدی تری انجام بدهد. باید حرفی برای گفتن داشته باشد. نه اینکه مثلا یک دفعه چیزی به ذهنمان برسد و چیزهایی کشف کنیم و بنویسیم؛ بعد بفهمیم مثلا در قرن هجدهم همین سوال مطرح شده و هزاران صفحه مطلب در موردش نوشته شده. باید به تاریخچه ی موضوع و به ادبیات موضوع حالا نگوییم مسلط، لااقل آشنا بود. خوب، اگر این آشنایی حاصل شد و این مطلب استخواندار نوشته شد، طبیعی ست که نویسنده ترجیح می دهد برنامه ی جدی تری برای انتشارش داشته باشد. نه اینکه مطلب را در ضیافت ارایه کند – ضمن عرض احترام و ارادت به دوست دنیای مجازی ام علی خیابانیان
٣- این قسمت را اگر نخوانید، حرف من در قسمت ٢ ناقص خواهد ماند.
من ترجیحم این است که ضیافت به لحاظ محتوایی، درگیر با مسایل عام حوزه ی تئوری نباشد. (مثل فرم و عملکرد یا زمینه گرایی در معماری یا نشانه شناسی و معماری) یا اگر درگیر چنین مسایلی می شود، طرح موضوع به گونه ای تنظیم شود که هرکس بتواند دیدگاه کاملا شخصی اش را ارایه کند. من در ضیافت هشتم که میزبان بودم سه موضوع پیشنهاد کردم که چنین خصوصیاتی داشت. مثال می زنم برای اینکه جملات بالا را بتوانم بهتر توضیح بدهم.
یکی، پارادوکس های ذهنی معمار. خوب، شمای معمار، شمای دانشجوی سال دو، شمای دکتر معماری، هرچیزی بنویسید ماحصلش یک مطلب اوریژینال خواهد بود. این مطلب ارزش دارد. در مورد فرم و عملکرد، مطلب منی که نه فرم را درست می شناسم و نه عملکرد، واجد چه ارزشی ست؟ اتفاقا اینجور مواقع، همه ی ما فیلسوف می شویم. اما ایراد کار آنجاست که وقتی کسی که الفبای منطق را می داند مطلب ما را بخواند، باید زیر خیلی جمله ها و خیلی عبارات خط قرمز بکشد. یک موضوع پیشنهادی دیگر من در ضیافت هشتم، معمار و کارفرما بود. این مطلب درست است که بحث های تئوریک فراوان برمی انگیزد و اتفاقا بحث جدیدی هم نیست، اما محملی می توانست باشد برای طرح دغدغه ها یا تجربه هایی که به تعداد معماران، وبه تعداد تمامی ما معماران وبلاگ نویس، حرف هایی تازه باشد. و موضوع دیگری که از سوی دوستان رای آورد و انتخاب شد، معماری و رسانه بود. من با این نگاه چنین موضوعی را مطرح کردم که به هرحال در رسانه های جمعی ما، معماری ژانر نوپایی ست. هر معمار قلم به دستی، یا هر قلم به دستی که در حوزه ی معماری می نویسد، قاعدتا درباره ی این ژانر نوپا دیدگاهی و نظری دارد.
پس طرح موضوعاتی برای من – شخص من – جالب است که منجر به تولید یادداشتی اوریژینال شود و نوشته هایی را حاصل بدهد که به اعتبار وجود فردفرد ما، واجد ارزش است.
توی پرانتز بگوبم مهدی مطلق، یادداشتی برای معماری و رسانه نوشت. اولش ایراد گرفت به این موضوع و اینکه معماری و رسانه شبیه عباراتی مثل بسیج و رسانه و امام و رسانه و موضوعاتی شعاری از این قبیل ست. ایراد را گرفت و یک جورهایی بر موضوع خط بطلان کشید. ادامه ی مطلب را که می خواندم حس کردم همینطور که می نوشت کم کم دید که موضوع خیلی هم پرت نیست و نوشت و چه مطلب خوبی هم نوشت. مطلبی که همان اوریژینالیه را که هدف من بود و مدنظر من بود از طرح این موضوع، کاملا در خودش داشت. – ضمن عرض احترام و ارادت به دوست دنیای مجازی ام مهدی مطلق.
۴- می خواستم چهار پنج پاراگراف کوتاه بنویسم. از دستم در رفت و طولانی شد. توی این پاراگراف نگاهم به ضیافت و ادامه اش را جمع بندی می کنم.
غیر از بسیاری از مطالبی که دوستان نوشتند و من توی وبلاگ نینا شاهرخی همه ی آنها را خواندم و خیلی ها را قبول دارم (مثل بی رونقی عمومی فضای وبلاگ ها، ایجاد یک وب سایت برای مطالب ضیافت ها، ساده تر شفاف تر و بحث انگیز تر بودن موضوعات، ساختار ساده و انعطاف پذیر، عقیده مند بودن و … ) می خواهم اضافه کنم شاید بد نباشد وارد یک فاز جدید بشویم. من شخصا دلم نمی خواهد شکل کلی، تغییر عمده ای پیدا کند؛ با یک توضیح. ما تا حالا یک میزبان داشته ایم و تعدادی نویسنده. هرکس مطلبی می نوشت و میزبان در نهایت اینها را کنار هم می گذاشت و ضیافت تمام می شد و ضیافت بعدی آغاز می شد. شاید بد نباشد ساختار میزبانی را حفظ کنیم، اما به جای نوشتن تک مقاله ها ( و یا به عنوان فاز بعدی آنها) بین نویسندگان امکان نقد و بحث فراهم شود در مورد همان موضوع و نوشته ها. نمی دانم با چه فرم و ساختاری می شود این ایده را پیاده کرد. در موردش فکر خواهم کرد. اگر موافقید شما هم فکر کنید؛ به این فکر کنیم که چطور می شود با همین ساختار ساده و بدون پیچیده کردن ماجرا، امکان بحث و نقد و گفتگو را میان شرکت کنندگان در ضیافت (البته با رعایت چارچوب های خاصی که می توان تدوین کرد) فراهم کنیم.